شریف ترین "انقلاب قرن"، علیه وقیح ترین "معامله قرن"
نشست (دیروز "ایران"، امروز "فلسطین") - از فجر انقلاب اسلامی تا فتح فلسطین اشغالی - مشهد 1393
بسمالله الرحمن الرحیم
خدمت برادران و خواهران عزیز سلام عرض میکنم.
دوستانی که فعالیتهای فرهنگی جهادی میکنند، یک نفره و دو نفره و چند نفره، ولو حمایت کافی از طرف نهادهای رسمی نشود، در کار و تلاشهای خودشان شک نکنند. محکم پیش بروند. این جریانسازی میکند. بسیاری هر کاری با اخلاص شروع بشود و با تخصص و دقت و هنر ترکیب بشود، راه خود را باز میکند. مقاطع سرنوشتساز تاریخ انقلاب و جنگ با فداکاریهای افراد گمنام ساخته شده است. حالا امثال شماها که الحمدلله گمنام هم نیستید و کارهای شما دارد اینجور آثار و برکاتش بالاخره دیده میشود و امثال شما الحمدلله زیاد دارند میشوند، ولی کسانی در دورههایی تلاشهایی کردند که جز خودشان و خدا، هیچ کس از کار آنها باخبر نیست. بچههایی که در دوران مبارزات ضد شاه، ضد آمریکا، ضد اسرائیل قبل از انقلاب در زندانها شلاق میخوردند و با شلاق، گوشت کف پا، ناخن آنها میپرید، شلاق به استخوانهای کف پای آنها میشکست، هیچ کس از آنها خبر ندارد. بچههایی که در مناطق عملیاتی میرفتند گشت، در باتلاقها و مردابها، شبهای زمستان تیر خورده، گم میشدند، بعد از یک هفته پیکر آنها پیدا میشد در حالی که درست شناخته نمیشد. بچههایی که در قلههای کردستان پاهای آنها یخ میزد و عقب نمیآمدند. خیلیها فداکاریها کردند. به ظاهر این بود که هیچ کس نمیدید. هیچ کس از آنها تجلیل صوری و ظاهری نکرد ظاهراً، ولی آن که باید میدید، دید و کار خودش را کرد. آن فداکاریها بود که امروز رژیم صهیونیستی را لب پرتگاه آورده و یک هل دیگر لازم است و سرنوشت جهان و مسیر تاریخ بشر و سرنوشت امت اسلام را تغییر داد.
من بحثی را راجع به همین مسئله فلسطین، چون مرکز این بحث و مسئله صهیونیسم بود، خدمت شما میخواهم عرض کنم. مقداری پشتوانهی نظری برای شعارهایی که میدهیم پیدا بشود، چون گاهی شعار میدهیم: صهیونیسم سمبل کل استکبار جهانی است. خط مقدم و خاکریز استکبار جهانی در جهان اسلام است یا آمریکا و نظام سرمایهداری غرب سرنوشت خود را به رژیم صهیونیستی گره زده است. مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل و مرگ بر انگلیس و مرگ بر ارتجاع عرب در منطقه را میگوییم اینها همه نمیشود از هم تفکیک کرد، اینها سرنوشتشان به هم گره خورده است. من یک مقداری راجع به پشتوانه تاریخی و معرفتی این شعارها میخواهم عرض بکنم که یک وقت فکر نکنیم اینها شعارهای کلی و کلیشهای و دوگمهای حزبی سیاسی است و همینطور بدون مبنا گفته میشود.
اولاً برای این که روشن بشود که واقعاً سقوط اینها خیلی نزدیکتر شده و علیرغم سی و چند سال توطئه و جنایت از داخل و خارج، انواع و اقسام فشارها و پروژهها، انقلاب اسلامی از سی سال پیش بسیار قویتر شد و صهیونیستها و حامیان آنها بسیار شکنندهتر شدند. کافی است به همین آخرین اتفاقی که در قدس، در فلسطین افتاد اشاره کنیم که بعد از همین قضایای غزه ظرف چند روز چندین اعتراف بسیار عجیب و بیسابقه از اینها سر زد. اولاً وزارت وزارتخانه، یکی از وزرای رژیم صهیونیستی اعلام کرد که در این نبرد اخیر، نبرد پنجاه روزه که دوست و دشمن میدانند این نبرد بدون پشتوانه انقلاب اسلامی ایران، بدون پشتوانه این ظرفیت انقلابی که در ایران ایجاد شد، به نفع همه جهان اسلام امکان نداشت.
وزیر صهیونیستی میگوید: «ظرف این پنجاه روز تا الان هشتصد هزار نفر از شهروندان رژیم صهیونیستی برای همیشه اسرائیل را ترک کردند.» یعنی یک اتفاقی است که دارد برای اولین بار در تاریخ صهیونیسم میافتد. میدانید اینها یکی یکی از این طرف و آن طرف دنیا به زور مهاجر جمع میکردند. این قدر فیلم ساختند، این قدر تبلیغات کرد، هالیوود، این طرف، آن طرف خودشان میلیاردها هزینه کردند که این جا یک ملت قلابی جعلی درست کنند. یعنی چند میلیون آدم را از جای دیگری دنیا بردارند بیاورند. چند میلیون آدم را از این جا بیرون کنند، آنها در خانههای اینها بیایند. 65 سال دست کم برای این کار هزینه کردند. گاهی ده تا ده تا، صد تا صد تا این جوری مهاجر میآوردند، تبدیل آنها را به شهروند میکردند. این اعتراف وزیر است که رسماً اعلام میکند 800 هزار نفر ظرف همین چهل پنجاه روز کل زندگی و بساط خودشان را جمع کردند، برای همیشه اسرائیل را ترک کردند. یعنی چیزی نزدیک به یک ششم هفتم کل جمعیت اسرائیل.
اعتراف دوم، آماری است که شبکهی ده تلویزیون رژیم صهیونیستی اعلام کرده است. گفته که بیش از 30 درصد مردم شهروند اسرائیل گفتند دیگر اسرائیل جای ماندن نیست. یعنی یک سوم کل ملت جعلی رژیم صهیونیستی. برای اولین بار در تاریخ صهیونیسم، مهاجرت معکوس، آن هم به شکل امواج عظیمی شروع شده است.
اعتراف بعدی، حرف "کسینجر" است. کسینجر آدم بسیار مهمی است. یک یهودی- صهیونیست است که 45 سال است جزء تئوریسینهای اصلی آمریکا است که به جمهوریخواه و دموکرات مشورت میدهد. کسی است که زمان نیکسون توانست، همه به او نسبت میدهند، توانست بزرگترین شکاف را در جبهه شرق و سوسیالیسم ایجاد کند و چین را به آمریکا نزدیک کرد و بین چین و شوروی که دو تا حکومت کمونیستی همسایه با هم بودند و داشتند بزرگترین قدرت جهان میشدند و اگر اتحاد آنها با هم بود کل جهان را ممکن بود بگیرند، این اتحاد اینها را از هم شکافت و بین چین و شوروی اختلاف انداخت. کسینجر یک آدم این جوری است. یک حرامزاده نابغه است. مقالهای نوشت و مصاحبهای کرد. آن جا این را میگوید - خیلی دقت کنید - میگوید: ایران یک امپراتوری بزرگ تشکیل داده و این امپراتوری اسم آن را نمیآورند ولی در واقع دوباره همان امپراتوری باستانی خودش را تشکیل داده و این بار با جوهر ایدئولوژیک شیعه. میگوید: مرکز انرژی و استراتژی تعیین تکلیف جهان امروز، یعنی همین منطقهای که آنها به آن خاورمیانه میگویند، از مرزهای هند تا شمال آفریقا قدرت اول انقلاب اسلامی ایران شده است.» یعنی کلمه امپراتوری، این تعبیر را به کار میبرد. میگوید: «امپراتوری تشکیل شده و اگر ما باز هم برویم عقب اینها دیگر هرگز قابل کنترل نیستند.
اعتراف دیگر، "رامنی" رقیب اوباما در انتخابات ریاست جمهوری اخیر در حزب دموکرات. میگوید که: قدرتهای قرن هیجده و نوزده که تا اواخر قرن بیست بر جهان مسلط بودند، رو به زوال رفتند. مثل انگلیس، فرانسه، اینها همه ضعیف شدند. شدند قدرتهای درجه دو و سه. بیشتر نان اسم قبلی خودشان را میخورند، اما قدرتهای جدیدی در جهان ظهور کردند که قرن آینده اینها میشوند ابرقدرتهای اصلی جهان. بعد اسم میبرد: «ایران، چین، روسیه.» حالا شما مقایسه کنید. روسیه به لحاظ وسعت بزرگترین کشور جهان است. چین به لحاظ جمعیت پرجمعیتترین کشور جهان است. ایران نه وسعتی دارد، نه سرزمینی، نه این جور جمعیتی، فقط این ایدئولوژی انقلابی و یک ملت بیدار و یک خط درست ایدئولوژیک و انقلابی. یعنی اتفاقی که افتاده این است دشمنان درجه یک ما و شما دارند اعتراف میکنند که ایران پس از انقلاب اسلامی علیرغم همه این خطرها و تهدیدها ابرقدرت منطقه شده و در چند دهه آینده یکی از ابرقدرتهای جهان خواهد بود. اینها اعترافی است که دشمنان ما دارند میکنند. خودشان میگویند: صهیونیسم، اسرائیل رو به فروپاشی است.
سی سال پیش که امام بعد از انقلاب و بلکه قبل از آن، پنجاه و چند سال پیش در 15 خرداد و آغاز نهضت وقتی میگفت: «اسرائیل باید از بین برود»، کی تصور میکرد این شعار اتفاق بیفتد؟ اتفاق افتاد. دارد میافتد. وقتی امام گفت: «مرگ بر شاه»، انقلاب اسلامی گفت: «مرگ بر شاه.» همه مسخره میکردند. شاه سقوط کرد. وقتی گفت: «مرگ بر صدام، صدام باید برود.» باور نمیکردیم ما. صدام را نیروهای انقلاب اسلامی به دار کشیدند. وقتی گفت: «کمونیسم به موزه تاریخ میرود.» همه میگفتند: مگر میشود؟ کمونیسم (شوروی) قویترین ارتش جهان را دارد، اما به گورستان تاریخ رفت و تمام شد. وقتی گفت: «اسرائیل باید از بین برود و از بین میرود.» ما میگفتیم: حالا از باب تکلیف و تعبد میگوییم، ولی مگر میشود؟ خب دارد میشود. اینها مسائل مهمی است. یک وقتی آقای عیسایی که خادم بیت امام بود من از او پرسیدم یک خاطرهی خاصی که خودت دیدی تا حالا خیلی پخش نشده بگو. ایشان گفت: یک وقتی امام با مرحوم سید احمد در حیاط داشت قدم میزد. من هم سینی چایی دستم بود. آمدم به اینها چایی بدهم. بعد دیدم سید احمد میگوید: آقا دنیا دو تا ابرقدرتند. آمریکا و شوروی. واقعاً چه کار میشود کرد؟ تا گفت دوتا ابرقدرت هستند، امام گفت: نخیر، سه تا ابرقدرت هستند سومیشان اسلام، ایران انقلابی است.
این حرف را وقتی امام زده که اصلاً ما در تحریم مطلق، در جنگ، بلاتکلیف بودیم که اصلاً جنگ ما با صدام چه میشود؟ الان این اتفاق دارد میافتد. اینها مسائل مهمی است. دوستان این را خیلی مهم است. اتفاقات بعدی اگر این مسیر را درست طی کنیم، از آن چه که تا حالا افتاده باز مهمتر خواهد بود. این اهمیت قضیه. ریخت جهان عوض شد. خودشان میگویند امروز از فلسطین، شمال آفریقا و فلسطین و مصر تا شرق آسیا در جهان اسلام هیچ کس هیچ تصمیم جدیای نمیتوانند بگیرند مگر این که موافقت انقلاب اسلامی را کسب کنند. این مسیری بود که امام و رهبری با اقتدار پیش بردند. با این که ما به لحاظ مادی، به لحاظ هم عده، هم عده، هم امکانات، هم جمعیت و تعداد در جهان هیچ وقت اول، جزء مقامات اول نبودیم. ما به لحاظ اقتصادی مشکلاتی داشتیم. به لحاظ جمعیتی یک جمعیت کمی هستیم. برای مثال ما جمعیت ما نه با آمریکا، نه روسیه، نه چین اصلاً قابل مقایسه نیست. امکانات ما قابل مقایسه نیست. الان یکی از چند تا قدرت اصلی جهان شدیم. یعنی الان میگویند: ایران، روسیه، چین هم که میگویند به لحاظ اقتصادی میگویند دیگر. نه به لحاظ سیاسی. چون چین سیاسی و ایدئولوژیک نیست. الان میگویند: ایران، روسیه، آمریکا. این سه تا الان دارند سرنوشت جهان را تعیین میکنند. چون کل اروپا زیر در مشت آمریکاست. اصلاً اروپای مستقل از آمریکا وجود ندارد. صهیونیستها هم در واقع بر هم آمریکا، هم اروپا، هم اسرائیل حکومت دارند میکنند و آنها الان در خطر اصلی هستند. یک بار اول به قول سینماییها فلشبک بزنیم، برویم برگردیم عقب. ببینیم از کجا شروع شد. بعد دوباره بیاییم امروز ببینیم چه اتفاقی دارد میافتد که واقعاً سقوط نزدیک است.
امام از سال 41، اصلاً نهضت ضد شاه و ضد استبداد را که شروع کرد یکی از اولین و اصلیترین شعارهای او شعار علیه اسرائیل و صهیونیسم بود. هنوز مسائل داخل کشور حل نشده، امام گفت: مسائل ایران حل نمیشود مگر این که مسئله فلسطین و مسئله آمریکا هم حل شود. اینها همه به هم گره خورده است. بعضیها میگفتند یک مرتبه علیه استبداد و استکبار و صهیونیسم و همه با هم شعار دادند. این اصلاً درست نیست. معقول نیست. دشمنان ما را زیاد میکند و به نتیجه نمیرسیم. خیلیها بودند، سابقه مبارزاتی داشتند، میگفتند با آمریکا ببندیم. علیه آمریکا هیچی نگوییم. به اسرائیل هم به رسمیت بشناسیم. بگوییم ما با اسرائیل مشکلی نداریم. اسرائیل مسئله اعراب و یهودیهاست. به ما ربطی ندارد. چون غرب اول گفت این مسئله، مسئله اعراب و یهودیهاست. اسلامی نیست. بعد گفت اصلاً مسئله فلسطینیها با یهودیهاست. نه مسئله اعراب! به اعراب هم ربطی ندارد. یک مسئله ملی مربوط به یک قطعه خاصی از خاک است. بعد که فلسطینیها چیز کردند که بقیه بگویند ما فلسطینیتر از فلسطینیها نیستیم دیگه. خودشان دارند میسازند. بعد آمدند خود فلسطینیها را منشق و شعبه شعبه کردند که تهش دیگر هیچ نوع پیام مقاومتی نماند، و درست در لحظهای که همه جنبشهای مقاومت فلسطین یا شکست خوردند یا صحنه را ترک کردند یا تسلیم شدند، تن به ذلت دادند یا در زندانها بودند و از بین رفتند با شعارهای قومیت و ناسیونالیسم عربی، با شعارهای سوسیالیستی، با شعارهای قومیگری، با شعارهای چپ و ملی، همه شکست خوردند. درست در آن لحظه که فکر میکردند همه چیز تمام شد، یک مرتبه انتفاضه اسلامی با شعار الله اکبر با مدل انقلاب اسلامی ایران در لبنان، در فلسطین شروع شد و او امروز کار اینها را به این جا دارد میرساند. سال 41 که امام مطرح کرد که مسئله فلسطین مسئله عربی نیست، قبله اول مسلمین است، جایگاه معراج پیامبر اکرم است، متعلق به جهان اسلام است. همه ادیان آن جا حق دارند بیایند و بروند ولی جمعیت این سرزمین جمعیت اسلامی و مسلمان است، متعلق به جهان و امت اسلام است و این غصب شده و باید برگردد. از سال 41 که این حرفها را زد تا وقتی در سال 68 از دنیا رفت در تمام این 27 سال یک بار حرف خودش را پس نگرفته، بلکه آن لحظهای که رفت تندتر هم حرف زد.
یک زمانی صهیونیستها چون آن اول اعراب دو- سه تا شکست از اینها خوردند، قهر کرده بودند و حکومتهایشان هم کم کم وابسته و نوکر صد در صدی سر کار آمدند، ولی ملتهای عرب هنوز اجازه نمیدادند رسماً دولتهایشان با اسرائیل سازش بکند. لذا صهیونیستها یک طرحی دادند. آن "بن گوریون"، اولین نخست وزیر صهیونیستها که از بنیانگذاران رژیم اسرائیل بود، یک دکترینی به اسم "محورهای پیرامون" داشت. آن جا میگوید که ما برای این که در منطقه، در کشورهای مسلمان این جا کلاً جزیره نمانیم و فعلاً دولتهای عربی که جرأت نمیکنند با ما وصل شوند، هنوز پشت پرده با ما ارتباط دارند، ولی ایران و ترکیه دو تا نقطه مهم کشورهای مسلمان هستند که ما ارتباط رسمی رژیم صهیونیستی را با این دوتا باید برقرار کنیم. راه ما برای نفوذ به جهان اسلام و ارتباط رسمی از طریق ایران و ترکیه شروع بشود که هر دو حکومتهای وابسته به آمریکا و تحت نفوذ صهیونیستها بودند. اینها راه دروازهای باشند که اسرائیل را از انزوا خارج کنند و این محاصره ملتهای عرب بشکند تا دولتهای عربی هم جرئت پیدا کنند صریح با ما رابطه برقرار کنند. کاری که بعد رژیم آل سعود و امثال اینها پشت پرده کردند و آن که اولین بار علنیاش کرد رژیم مصر سادات در کمپ دیوید بود که رسماً فلسطین را فروختند. بعد از آن دیگه بقیه هم آمدند. ولی اینها روی ایران اصلاً بحثشان این بود قویترین پایگاه غرب و نظام سرمایهداری غرب و صهیونیسم در منطقه، ایران است و اسرائیل. یعنی ایران را اینها با اسرائیل مقایسه میکردند. اصلاً آمریکا و صهیونیستها بحثشان این بود که ما هر جا متزلزل بشویم و نتوانیم برنامه دراز مدت در منطقه بریزیم، کل جهان اسلام را ما ولی از طریق ایران و اسرائیل میتوانیم کنترل بکنیم. مسئله ایران این جوری بوده، یعنی با اسرائیل مقایسه میشد.
من حتی مقالهای دیدم که این مقاله چندین دهه قبل نوشته شده بود. برای مثال شاید یک دهه قبل از انقلاب ولی من چند سال پیش این را دیدم. میگوید که حتی اگر ما مجبور شویم انتخاب کنیم نهایتاً بین ایران و اسرائیل من استدلالهایی میکنم که ما باید ایران را ترجیح بدهیم. یعنی حتی اسرائیل از دست برود، ایران نباید از دست برود. چون اگر ایران را داشته باشیم بعد میتوانیم بر منطقه دوباره مسلط بشویم. یعنی نگاهشان به مسئله اینطوری بود. قویترین پایگاه اینها را امام و انقلاب اسلامی از اینها گرفت و به قویترین پایگاه ضد صهیونیسم تبدیل کرد. شروع یک چرخش بزرگ بود و محور جهاد به نام خدا، جهاد اسلامی، درست در شرایطی که همه گفتند اسلام به آرشیو و بایگانی تاریخ رفته، به گورستان تاریخ رفته. درست در آن لحظه از وسط کمونیسم، سوسیالیسم و لیبرالیسم و ناسیونالیسم و قومیتگرایی عربی و ایرانی، از وسط همه این ایسمها و ایدئولوژیهای مختلف در یک دنیایی که کلاً بین دو تا بلوک تقسیم شده بود، این بیرون آمد و نظم اینها را متلاشی کرد. ایدئولوژی چپ را زیر سؤال برد و بعد بلوک شرق فروپاشید. شما مطمئن باشید یکی از دلایل فروپاشی شوروی، تحقق انقلاب اسلامی در ایران بود. هم آثار فرهنگی ایدئولوژیک آن، که اینها میگفتند مذهب افیون تودههاست، بعد دیدند این مذهب موتور تاریخ شده است، هم آثار سیاسی اجتماعیاش که در افغانستان از این حرکت و این نهضت ضربه خوردند و حتی ملتهای مسلمان داخل شوروی کمکم بیدار شدند و این مسائل مطرح شد. انقلاب اسلامی در سقوط شوروی خیلی نقش داشت.
و بعد هم در شکستن زنجیرهی استبداد، استکبار، صهیونیستی، سرمایهداری غرب که آمریکا، انگلیس، فرانسه اینها ظرف صد سال این را در منطقه سازمان داده بودند. اینها را هم در هم شکست و دارد در هم میشکند. این اتفاقاتی که دارد همه جا میافتد. پای کل رژیمهای عربی، کل رژیمها در کشورهای مسلمان روی پوست خربزه است.
الان که ما داریم با شما صحبت میکنیم همین الان در یمن و پاکستان چه خبر است؟ در یمن اردوگاه طرفداران انقلاب اسلامی امروز به قویترین قدرت مردمی و چریکی در یمن تبدیل شدند. در پاکستان درست اتفاقات دارد میافتد. اتفاقهای مختلف، همه جا سقوط صهیونیستها، شکست آنها در غزه، اینها غیر عادی است. اینها هیچ وقت این همه حوادث خوب پشت سر هم تکرار نمیشد، ولی چه کسی خط را شکست؟ چه کسانی خط را شکستند؟ آن بچههایی که در انقلاب در زندانها شلاق میخوردند، الله اکبر میگفتند و آن بچههایی که در منطقه در تاریکی مطلق یک به صد با دست خالی در خاکریزها میجنگیدند، در هور و باتلاق و کوهستان و برف، و در بیابان از تشنگی بمیرند، مجبور بشوند در هور غرق بشوند و مادرهایی که سه تا، چهار تا، دو تا بچههای خودشان را میفرستادند و مقاومت میکردند، آنها این کار را کردهاند تا قبل از این تحولات کسی نمیتوانست بگوید: «سقوط نزدیک است.» سقوط چه کسی نزدیک است؟ میگفتند سقوط خودتان نزدیک است! شما اصلاً سقوط کردید! تمام شدید. بعد از این است که جهان به هم ریخت. سازمان جهان به هم ریخت و اتفاقاتی که میافتد.
اولین بحثی که این جا عرض میکنم دو تا سند است. دو تا پیامهایی که امام همان سالهای 40 تا 42 همان اوایل انقلاب داد. چون میدانید وقتی که غرب کلاً به خصوص بعد از کودتای 28 مرداد به طور کامل بر ایران مسلط شد. دیکتاتوری جدید آمریکایی، انگلیسی و صهیونیستی مسلط شد و هزاران اسرائیلی آمدند در نهادهای حکومتی ایران از ساواکش تا دانشگاههاش تا نفتش، همه اینها بودند. دهها هزار آمریکایی، انگلیسی، اسرائیلی اینها آمدند کل کشور را در اختیار گرفتند و غارت میکردند. همه چیز در اختیار اینها بود و رسماً گفتند زمان روزولت که در کودتای 28 مرداد نقش اساسی داشت، آن قضیه که "کرومیت روزولت" که کارشناس سازمان سیا بود و شاه را دوباره برگرداندند و کسی دیگر بین سیاسیون صحبت فلسطین و این حرفها را خیلی نمیکرد، امام هم در ایران و هم بعد در تبعید، در نجف مسئله را زنده نگه داشت.
من به عنوان نمونه نامهای را خدمت شما عرض میکنم که دانشجویان مسلمان مقیم کانادا و آمریکا سال 49 در باب فلسطین و مسئله اسرائیل، نامهای به امام مینویسند که باید چه کار کرد؟ انتقاد کرده بودند از اوضاعی که در آن جا برقرار است و دیگر هیچ کس از فلسطین حرف نمیزند. نظر شما چیست؟ آن موقع اوج قدرت صهیونیستها بود امام این تعبیر را به کار میبرد و میگوید: استعمار چپ و راست، برای نابودی ملت اسلام و کشورهای اسلامی دست به دست هم دادند. در راه اسیر کردن بیشتر و غارت همه سرمایه مسلمانان چپ و راست با هم سازش کردند. همه با هم ساختند. کمونیست و سرمایهداری و صهیونیسم و رژیمهایی که اینها بر کشورهای اسلامی حاکم کردند همه با هم هستند، امروز هم دارند پشتیبانی میشوند.
در پیام دیگر میگوید: همه باید بدانند هدف این دولتها از ایجاد اسرائیل فقط با اشغال فلسطین تمام نمیشود. مسئله فقط فلسطین نیست. میگوید: آنها از طریق رژیم صهیونیستی در این نقشه هستند که همه کشورهای عربی را مثل فلسطین در اختیار کامل بگیرند و ما امروز باید از جهاد مبارزین فلسطینی به طور مطلق حمایت کنیم.
قضیهی سپتامبر سیاه ۱۹۷۰ اتفاق میافتد که این پدر این حاکم فاسد اردن، بابای شاه حسین کثیف که رسماً از سرویسهای جاسوسی آمریکا و انگلیس حقوق میگرفت، شاه حسین خائن که او در سپتامبر ۱۹۷۰، همان سال 49، حملهای کرد و قتل عام کرد. 25 هزار فلسطینی را در اردن کشتند. بیست و پنج هزار فلسطینی را اینها قتل عام کردند و بعد مجبور شدند اینها را از اردن بیرون کردند و اینها مجبور شدند مبارزین فلسطینی دیگه هیچ جا را نداشتند. آنها از همه جا طرد شدند و مجبور شدند جنوب لبنان آمدند. در آن جا اسرائیل باز میخواست اینها از جنوب لبنان هم چون هنوز به مرزهای فلسطین نزدیک هستند بروند. شروع کردند... ببینید خود دشمن عملاً توپ قضیه فلسطین را توی زمین لبنان انداخت. این قضیه به ضرر لبنان بود، ولی بعد از یکی دو سه دهه به ضرر خود صهیونیستها شد. اولاً دقت کنید همان موقع اسرائیل میآمد کشاورزی و خانههای مردم و محل زندگیشان را بمباران میکرد و به آتش میکشید و زمینداران و سرمایهداران صهیونیست میآمدند آن جا مستقر میشدند و غارت میکردند. بعداً میگفتند ما به خاطر چریکهای فلسطینی داریم جنوب لبنان را میزنیم! به لبنانیها هم میگفتند اگر میخواهید ما با شما درگیر نشویم، ما با شما مشکلی نداریم. اینها را از لبنان بیرون کنید. همان حرفی که حالا به مردم لبنان در دههی گذشته راجع به حزبالله گفتند. حزبالله که خودش لبنانی است. میخواستند بگویند اینها مهمانهای ناخواندهاند و باعث سلب آسایش شما اینها شدند. اگر میخواهید در امان باشید، ما با شما مشکل نداریم. اینها را از این جا بیرون کنید.
یک خط دیگری که شروع کردند که امام این را همان موقع افشا کرد - دقت کنید - همان موقع آمدند بین شیعیان جنوب لبنان شایع کردند که فلسطینیها ناصبیاند. بعضیها خیال میکنند این حرفها مال الان است. همان موقع که سازمان الفتح هنوز مبارز بود و خیانت نکرده بود، آمد پیش امام گفت: آقا ما در جهان علمای شیعه کسی را نمیشناسیم که مبارز باشد و با فلسطین اینطور باشد و ما هم او را بشناسیم و او هم ما را بشناسد و به به ما گوش کند. اینها دارند یک کاری میکنند بین فلسطینیها و لبنانیها در جنوب لبنان جنگ را بیندازند. اول به آنها میگویند که تا اینها آن جایند اینها هی از آن جا حمله میکنند به اسرائیل، ما همه شما را میزنیم. ما هر جا اینها هستند، میزنیم. میخواهید شما را نزنیم، همه اینها را بیرون کنید!
بعد آمدند این طرح را آوردند که فلسطینیها ناصبیاند، ضد شیعهاند، شب عاشورا جشن میگیرند، به ناموس مردم لبنان چشم طمع دارند. میگویند: «زنان شیعه کنیز میشوند. حلال هستند. همین حرفهایی که الان تکفیریها میزنند. که این خط رژیم سعودی فاسد و وهابیهاست. اصلاً مردم فلسطین وهابی نبودند. مردم فلسطین میدانید به لحاظ مذهبی خیلیهایشان شافعیاند. اصلاً این امام شافعی خودش اهل همین غزه است. امام شافعی که بیشتر اهل سنت در دنیا امروز شافعی هستند. یا حنفی یا شافعی هستند. بالاخره اغلب شافعی، حنفی، بیشتر شافعیاند. امام شافعی که شاگرد با واسطه، یعنی شاگرد شاگرد امام صادق(ع) است و محب اهل بیت است و چه شعرهایی به نفع اهل بیت نوشته که میگوید: «اگر محبت اهل بیت رافضیگری است، من رافضیام.» میگوید من هم ابوبکر و عمر و اینها را دوست دارم، هم علی و فاطمه و فرزندان آنها را دوست دارم. اینها اصلاً ناصبی نبودند. خود امام شافعی اهل غزه است. ضمناً مادر امام شافعی خودش جزء همین علویهاست. همین علویهایی که این وهابیها آنها را تکفیر میکنند، امام شافعی مادرش جزء همین علویها بود و خودش اهل غزه است. اینها محب اهل بیت بودند. همین الان هم دوستان شنیدید همین اواخر هم میگفتند. پخش میکردند شایعه در ایران که آقا اینها یک میدانی به اسم میدان ابن ملجم دارند! یا اینها روز تولد ابن ملجم را جشن میگیرند! اینها همه شیعه یزید هستند! برای یزید... اصلاً همه اینها دروغ است. البته جریانهای تکفیری و وهابی در این ده- بیست سال با در خط آمریکا و انگلیس که آنها خط دادند و حمایت صهیونیستها و با دلارهای آل سعود، این جریان برای این که جلوی انقلاب اسلامی یک سد مذهبی بزنند فرهنگ تکفیری را گسترش دادند. یک عده زیادی هم قربانی آنها شدند، ولی اینها توی فلسطین نبوده، همه جا هست. مگر ما اینجور آدمها را در ایران نداریم؟ پیدا شدند! توی همین عراق، سوریه، اصلاً ما در عراق و سوریه به این معنا وهابی نداشتیم. خیلی از اینها از جاهای دیگری میآیند یا تحت تأثیر تبلیغات و... هستند. همان موقع این خط را از زمانی که قبل از انقلاب اسلامی برای این که بین شیعیان لبنان که جنوب بودند، جنوب لبنان، با فلسطینیهایی که از اردن قتل عام شده بودند، آمده بودند جنوب فلسطین درگیر بکنند اینها را با هم، همین حرفها را آن موقع میزدند. بتوانند زمینهای را آماده کنند. بعد به اسم دفاع از مردم لبنان و این که اینها هر جا میروند فلسطینیها خطرناک هستند، بیاید فلان کنند.
همان موقع فلسطینیها آمدند در نجف از امام کمک خواستند. فلسطینیها آمدند از امام کمک خواستند. گفتند: آقا، اینها دارند به این شیوه عمل میکنند. ما اصلاً سازمان آزادیبخش فلسطین و الفتح و اینها، ما اصلاً مذهبی نیستیم به اصطلاح. اصلاً اینها گرایشهای ناسیونالیستی و چپ و یک کمی لائیک داشتند. البته اشخاص مسلمان تو آنها بودند. فلسطینیها از امام خواستند که پیامی بدهید و از ما، از جنبش آزادیبخش فلسطین دفاع کنید. شما به عنوان عالم مبارز شیعه اگر این فتوا را بدهید، حکم بدهید، مردم شیعه لبنان درگیر این توطئه نمیشوند و طرح صهیونیستها اجرا نمیشود. امام(ره) در ماه رمضان سال 51 به خاطر تبریک شروع ماه مبارک رمضان پیام داد، آن جا اعلام کرد که: «مسئله فلسطین مسئله اسلام است و در رأس مصیبتهای کل مسلمین است و این مسئله فلسطین به هیچ مذهب خاص یا ملیت و قومیت خاصی ارتباط خاصی ندارد. فلسطین امروز خط مقدم کل امت اسلام است و از همه مسلمانان جهان و از همه سران کشورهای مسلمان میخواهم که با مبارزین فلسطینی با تمام قوا همکاری کنند و در راه خنثی کردن توطئهها و ترفندهای صهیونیستها و استعمارگران بکوشند و از همه مبارزان میخواهم به اسلام روی آورند و فرامین اسلام را به کار ببندند.» یعنی پرچم اسلام را بالا ببرید اگر میخواهید پیروز شوید. دوستان این پیام را خودتان بروید ببینید. در مجموعه کتاب آثار امام منتشر شده است.
یک بخش را فقط من عرض میکنم که امام میگوید: «من به خاطر حلول شهر مبارک رمضان از خداوند میخواهم که مسلمین را به تکلیفی که خداوند عالم به عهده آنها گذاشته متوجه کند. مسئولیت حفظ قوانین الهی، عمل به قرآن کریم اساس عود عظمت و مجد اسلام و مسلمین است. ما دوباره باید به دوران عزت اسلام و مسلمین برگردیم و این امکان ندارد مگر با وحدت و جهاد. آن موقع هیچ کس دیگر در ایران که هیچ کس و بیرون آن هم در جهان عرب کسی دیگر خیلی بحث جهاد نمیکرد. چون فلسطینیها هم لت و پار شده بودند، شکست خورده بودند و عقب رفته بودند.
شما برای این که تفاوت کار را بدانید ببینید از سالی که از زمانی که جمال عبدالناصر در مصر بود و چریکهای فلسطینی، الفتح در فلسطین کار میکردند، تا تقریباً خود انقلاب، بسیاری کسانی که چه چپ و کمونیست، چه بچههای مذهبی، مسلمان، میخواستند کار نظامی- چریکی بکنند، باید پا میشدند میرفتند کجا؟ میرفتند لبنان یا فلسطین. در اردوگاه فلسطینیها آموزش میدیدند، میآمدند. یعنی از کمونیستهای مثل چریکهای فدایی خلق، مجاهدین خلق اینها بگیرید تا قبل از آنها نیروهای مسلمان مثل گروه حزبالله که از حزبالله ایران که از درون حزب ملل اسلامی آمد، و قبل از او کسانی که به نحوی ارتباط داشتند. قبل از همه اینها خود نواب صفوی. اصلاً باید گفت بنیانگذار جنبش مسلحانهی جهادی مربوط به فلسطین در ایران نواب بود.
نواب و مرحوم آیتالله طالقانی این دو تا بزرگوار به مصر و فلسطین سفر کردند و آن جا نخستین مواضع علنی و خیلی شفاف را بحث کردند. این نواب یک سخنرانی در دانشگاه قاهره به زبان عربی داشت که من دیدم در زندگینامه یاسر عرفات که بنیانگذار الفتح و سازمان آزادیبخش بود. حالا آخر عمر سست شد، لیبرال بازی و به ذلت تن داد. ولی مدتها عرفات سمبل مبارزات فلسطین و اینها بود. من یادم میآید مدرسه پنجم ابتدایی بودم. یک وقت مدرسه نوین میرفتیم. زنگ انشا، گفتند: انشایی بیاورید راجع به هر موضوعی دل شما میخواهد. من رفتم مصاحبه اوریانا فالاچی، یک مصاحبهای داشت با عرفات که در ایران چاپ شده بود. یک بخشهایی از او را گزینش کردم، بردم خواندم که ما را گرفتند زدند و بردند دم دفتر و کتک و زنگ خانه و فلان. گفتم: بابا این کتاب که علنی چاپ شده است. یادم میآید همان موقع عرفات حرفهایش این جا خریدار داشت. برای مثال یک وقتی تو ذهنها این بود که آیا یک وقتی ما میتوانیم برویم میشود رفت برای مثال آدم برود چریک در فلسطینیها مثل عرفات و اینها. اینها آرزوهای بچههای این جا بوده. حالا چه شده؟ کل آنها سازش کردند. الدُرُم بلدرُم، سر و صدا، اسلحه، همهشان تسلیم شدند. عرفات بیچاره رفت سه چهار تا قرارداد امضا کرد. اسرائیل را به رسمیت شناخت. تمام گروههای چپ و کمونیستی فلسطین و گروههای ملیگرا و قومی و ناسیونالیستی فلسطین همهشان یا از بین رفتند یا تسلیم شدند. اینها هم که از ایران میرفتند آن موقع فلسطین آموزش میدیدند تا بیایند این جا جهاد مسلحانه کنند.
خب بعد ورق برگشت. الان بعد از انقلاب چه اتفاقی افتاده است ؟ از فلسطین میآیند ایران. وقتی میگویم ورق برگشت، مسیر تاریخ عوض شد، یعنی این. یک زمانی از ایران و همه جا میرفتند فلسطین آموزش چریکی ببینند، برگردند. کارهای مهمی هم نمیکردند نمیشد بکنند. حالا از همه جا حتی فلسطین پا میشوند میآیند این جا. بعد میروند آن جا ترتیب صهیونیستها را میدهند. یعنی چهار تا جنگ شد. جنگ بیست و دو روزه، سی و سه روزه، هشت روزه، پنجاه روزه. همه چهار تا جنگ صهیونیستها شکست خوردند. اولین بار در تاریخ اسرائیل است که اسرائیل شکست میخورد. اسرائیل هیچ وقت شکست نمیخورد. اصلاً من یادم است ما بچه بودیم قبل از انقلاب اصلاً تو ذهن هیچ کس اصلاً مثل یک چیز بود که تا وقتی این دنیا هست صهیونیسم هست. تا وقتی دنیا هست شاه هست. خدا، شاه، میهن. مدرسهها به زور بچههای اول ابتدایی را سر راه شاه میبردند که شاه دارد میآید دست تکان بدهیم. تا خدا هست، تا دنیا هست شاه هست! تا دنیا هست اسرائیل هست! خب همه اینها دارد بهم میریزد.
آقا جهان به لحاظ سیاسی رسیده به نقطه ذوب. از نقطه جوش رد شده به نقطه ذوب رسیده است. تمام ساختارهای ایدئولوژیک، سیاسی، نظامی جهان دارد ذوب میشود. ذوب شده اصلاً. اصلاً مرزها دیگر اهمیت خود را از دست داده. یک فشار میدهی مرزها میشکند. حکومتها ده- بیست- سی حکومت یا خیلی واضح یا غیر واضح آماده سقوط هستند. حتی کشورهایی که شما از آنها خبر نمیشنوید، این را بدانید بسیار متزلزل هستند. چون وقتی شروع کرد به ریختن، مثل دومینو، حالت دومینووار. یک مرتبه ممکن است سی تا رژیم با هم سقوط کنند. این اتفاقی است که در اشل بزرگتر در زمان ظهور حضرت این اتفاق خواهد افتاد. یعنی وقتی که یک مرتبه آتوریته و اقتدار دشمنان بشریت شکست، یک مرتبه میبینید کل ملتها همه جا میآیند. خواهیم دید روزی را انشاءالله ما باشیم آن روز را ببینیم. اگر نه، نسلهای بعد ببینند. یک مرتبه خواهید دید در دنیا همانجور که در این قضایای اخیر دیدید 4 -5 تا حکومت با هم افتاد، خواهیم دید. خواهد دید بشر روزی را که یک مرتبه دویست تا حکومت و رژیم با هم سرنگون میشوند. سقوط میکنند. شاکله جهان عوض میشود. آن دوران بزرگ، شروع شده است. حالا این که این قضایا بشود، نشود، من نمیخواهم مثل اینهایی که هی میگویند همین جمعه آقا میآید! همین جمعه میآید، مواظب باشید، آماده باشید! من این حرفها را اصلاً خلاف هم مصلحت، هم شریعت میدانم. این جور امیدواریهای بیخودی بعد منجر به یأس میشود. نه، همان که اسلام گفته. گفته همیشه منتظر باشید. هر جمعه منتظر و آماده باشید، ولی زمان تعیین نکنید. ما هر جمعه باید فکر کنیم آمد. در روایت است که طرف گفت: اگر ایشان نیامدند و ما ایشان را ندیدیم چی؟ فرمودند: در آن مسیر حرکت کن. مثل کسی خواهی بود که در زمان آن نهضت در خیمه فرماندهی در رکاب ایشان پیش چشم ایشان شهید شدی. درست در عصر غیبت زندگی کن به وظیفهات عمل کن. زمان حضور و غیبت به لحاظ امکان رشد و فضیلت و خدمت هیچ فرقی ندارد. این هم نکتهی مهمی است.
خب امام(ره) در این پیامش میگوید که: «متأسفانه کشورهای اسلامی استقلال خودشان را از دست دادهاند. همه تحت نفوذ استعمارند. از منافع شخصی خودتان بگذرید.» اینهایی که میگویم عین مفاد حرفهای امام در سال 47 ، 48 و 49 است. میگوید: «تا در راه به دست آوردن آن چه تا امروز به واسطهی اختلافات داخلی از دست دادید، فداکاری نکنید مسئولیتهای سنگین دولتها بر عهده آنها خواهد ماند. به قوانین اسلام عمل کنید. زنجیرهای استعمار را پاره کنید. به ملتهای خودتان خدمت کنید.» این حرفها را از همان موقع دارد میگوید. میگوید: «این کارها را بکنید، خواهید دید که اسرائیل سقوط خواهد کرد. اسرائیل نمیتواند جلوی اراده مسلمین و فرهنگ اسلامی بایستد.» میگوید: «مسئولیتهایی که در عصر حاضر از اعصار گذشته هم شاید بیشتر باشد. عصری که پنجههای خبیث استعمار تا اعماق کشورهای اسلامی فرو رفته و با تمام قوا به واسطهی ایادی خود کوشش دارد تفرقه بین مسلمین ایجاد کند بگوید این شیعه است، او سنی است، او ناصبی است، این چی است.» میگوید: مراقب باشید این توطئهی دشمن است و به اسم اسلام میخواهند فرهنگ قرآن را عقب بزنند. آن ایران و آن چه در آن میگذرد که همه مصیبتهایش جانگداز است. این فلسطین که امروز در رأس مصیبتهاست. آن اختلاف کلمهی میان مسلمین. این سرسپردگی سران ممالک اسلامی، که با این همه منابع طبیعی و ذخایر، با جمعیت 700 میلیونی که حالا شده 5/1 میلیارد بیشتر شده (عرب) نتوانند فلسطین را از چنگ اسرائیل برهانند. باید بدانند که مقصود دولتهای استعماری از ایجاد اسرائیل تنها اشغال فلسطین نیست. اگر به آنها فرصت بدهید با تمام کشورهای عربی همان خواهند کرد که با فلسطین کردند.»
شنیدن این حرفها الان آسان است. آن زمان که اصلاً تمام شده بود قضایا. امام رفته بود چند سال در تبعید بود. همه گفتند دیگه تمام شد! شاه ماند و انقلاب شکست خورد!
آن جا میگوید: «آیا با این وضع مسلمین، ملتها و دولتها در برابر خداوند تعالی تکلیف ندارند؟ در برابر عقل و وجدان چه؟ مردان فداکار فلسطین به دست عمال استعمار کوبیده میشوند و اینها ساکت نشستهاند یا دامن به این مقصد کثیف میزنند؟ آیا دولتها و مردم نمیدانند با شکست فلسطین، این گروه مبارز فلسطین، همه کشورهای عربی، دیگر از شر این غاصب خبیث آسوده نخواهند بود؟» بعد میگوید: «این جانب اعلام میکنم به عنوان یعنی یک فقیه عالم مجاهد شیعه، مجتهد شیعه، بر عموم مسلمین، دولتها و خصوصاً و ملتها و خصوصاً دولتهای عربی است که برای حفظ استقلال خود از این گروه مجاهد نگهداری کنند. به آنها کمک کنند. از رساندن اسلحه و آذوقه به آنها دریغ نکنند و بر فدائیان مجاهد فلسطینی لازم است با توکل به خدای متعال، تمسک به قرآن کریم از کوشش در این راه مقدس دریغ نکنند. سردیهای بعضی عناصر سست، موجب سردی شما نشود و در هر نقطهای هستید با اهالی آن جا خوشرفتاری کنید.» یعنی مواظب باشید اگر مردم لبنان از ناحیه شما اذیت بشوند این همان توطئهی اسرائیل است. شما هم مراعات کنید «و از مسلمین بیدار و آگاه و بندگان خالص خدا و علمای اعلام و همه مذاهب امیدوارم در این ایام متبرک برای رهایی مسلمین از چنگال خبیث اجانب دعا کنند.» و بحث وحدت کلمه و جهاد باز این نامهی بعدی سال 51 است. سال 51 اوج اقتدار رژیم شاه در ایران است. اوج حاکمیت اسرائیلیها و صهیونیستها در ایران است. حالا از این نامهها زیاد است. من فقط یک دو تایش را عرض کردم.
نکته دوم که میخواهم دوستان به آن توجه بکنند این است که اسرائیل به عنوان یک سمبل استکبار غرب در قلب جهان اسلام مطرح است. نگوییم حالا مگر وسعت آن چقدر است؟ چقدر خاک است؟ مگر حالا فلان فلان! اصلاً این نیست. آنها که گفتند: بیتالمقدس را بیاییم شرقی غربی کنیم. نصفش برای مسلمانها عربها، نصف آن هم دست اسرائیل باشد. بیاییم خاک فلسطین را دو قسمت بکنیم. اصلاً مسئله حتی مسئله زیارت قدس فقط نیست. مسئله تحقیر جهان اسلام و حاکمیت استکباری بر این جهان است.
بعضی از شرقشناسان غیر مسلمان که بحث شرقشناسی را خودشان نقد کردند، در باب نقش صهیونیسم در استشراق سیاسی و تاریخی تعبیری دارند، برای مثال "ادوارد سعید" که خودش مسلمان هم نیست، ولی فلسطینیالاصل است و آمریکایی است که در حوزهی شرقشناسی مطالعات انتقادی دارد، میگوید: «سه چیز تصویر عربها و اسلام را یک موضوع کاملاً سیاسی و ناهنجار کرده است. یکی تاریخچهی تعصب و کینههای ضد اسلام و ضد عرب است که از همان اول در مطالعات شرقشناسی و اسلامشناسی و مطالعات خاورمیانه و فلسطین حضور داشته است. دوم تأثیر این نزاع در اسرائیل و فلسطین بر سرمایهداران آمریکا و یهودیان آمریکا و فرهنگ لیبرال صهیونیستی که آنها در آمریکا حاکم کردهاند. و سوم این که تقریباً هیچ زمینهی فرهنگی غرب و صهیونیستها باقی نگذاشته که از آن طریق افکار عمومی در غرب احساس همکاری و همدردی با فلسطینیها و با عربها بکنند.» یعنی کلاً چهره جهان اسلام و عرب و فلسطین این قدر منفور و این قدر بد تجلی کرده که تقریباً افکار عمومی غرب و جهان در قرنطینه و شستشوی مغزی هستند که همیشه با شک و دلهره به مسئله فلسطین و جهان عرب نگاه کنند و به شما بگویم به وجود آوردن چیزهایی مثل این داعش و این حرفها هم در همین راستاست.
بدنهی داعش خیلیهاشان آدمهای معمولی هستند. خیلیهاشان میدانید چندین هزار نفر بچه مسلمانهای اهل سنتاند. از تو آمریکا، اروپا بعضیهاشان اصلاً متولد شدهاند. از آن جا پا شدند دارند آنها را میآورند. من شک ندارم که اینها چون از طریق همین اینترنت و ارتباطات و این جوری معمولاً کش شدند. بچه هم هستند، عقلشان کم است. دقیقاً آن اتاق فرمان و اتاق فکری که کل اینها را با همدیگر سازماندهی کرد و آنها را در سوریه و عراق به مسلمانکشی و صفبندی جلوی جبهه مقاومت کشاند، به جای این که بروند با اسرائیل یا با آمریکا بجنگند، همین قضیهی صهیونیستهاست. یعنی دقیقاً صهیونیستهای آمریکایی. اصلاً یک طرحی خودشان گفتند دیگه. گفتند: «طرح لانهی زنبور.» گفتند افراطیون تفکر القاعدهای و داعش و اینها را از کل دنیا جمع کنیم، بکشیم آن جا. با یک تیر سه تا نشون میزنیم!
یک) اینها تو کشورهای مایند. ممکن است هر لحظه با این تیپهای القاعدهای و این چیزها وصل شوند و به ما ضربه بزنند. یک خطری بود تو اروپا و آمریکا اینها همه را شناسایی کردیم و داریم میکنیم و همه را از غرب دور و بیرون بریزیم. این تیر اول، این خودش یک کار مهمی بود. شناسایی اینها، مدیریت اینها و ریختن اینها بیرون که حالا میگویند مواظب باشید برنگردند.
تیر دوم چی بود؟ اینها را درست در نقطهی مقابل جبهه مقاومت بفرستند. یعنی در خدمت صهیونیسم. ببینید چطوری عمل میکنند؟ درست بروند با نظام صهیونیستی به جای این که با نظام صهیونیستی درگیر بشوند، به نفع او با جبهه مقاومت درگیر شوند.
سوم این که آن جا کشته بشوند. یا بکشند یا کشته بشوند. به نفع ماست. این بدنه پایینشان. لذا گفتند هزار تا از اینها در بیمارستانهای اسرائیل چیز شدند.
خب، من عرضم را فقط با یک نکته دیگر ختم میکنم. میگوید: امروز خاورمیانه در ذهن غربیها و به خصوص آمریکاییها اینطور تصویر شده که: یک طرف اسرائیل دموکراتمنش آزادیخواه است. یک طرف اعراب شرور، تروریست و خودکامه. این دو قطبی در تمام مدت شصت سال در افکار عمومی برقرار بود. برای اولین بار انقلاب، بعد از انقلاب اسلامی دارد این دو قطبی میشکند. اینها دوباره میخواهند برگردانند به این که نه، اینها همانها هستند! و لذا یک مفهوم جهاد قلابی صهیونیستی به موازات جهاد انقلابی اسلامی ایجاد کردند. یک جهاد وهابی، تکفیری، جهاد انگلیسی، صهیونیستی، آمریکایی که شعارهای آنها عین جبهه جهاد ما باشد. «الله اکبر، لا اله الا الله، تشکیل دولت اسلامی، حکومت اسلامی، عملیات شهادتطلبانه، آماده مرگ و اینها.» شعارهای آنها این باشد. «دولتها باید سرنگون شوند.» دقیقاً کپیبرداری از روی حرفهای امام(ره). اصلاً ادبیاتی که برای القاعده و تا حالا داعش و اینها درست کردند، هشتاد درصدش کپیبرداری از امام و انقلاب اسلامی است. برای چی؟ برای این که یک) نفوذ و محبوبیت انقلاب اسلامی بین جوانان مسلمان اهل سنت را سد کنند و در کل جهان محبوبیت را بشکنند و ثانیاً) بگویند: «اگر بحث جهاد است، خودتان علیه همدیگر با همدیگر جهاد کنید.» در بدنه و امام و رهبری اجازه ندادند. امام آن موقع که اینها میخواستند بگویند آقا اینها ناصبیاند، اینها فلان هستند! گفت: نه، اینها مجاهد فلسطینیاند و دفاع اسلامی واجب است و امروز هم رهبری که آقا بحث این جا اصلاً بحث مذهبی نیست و میگوید اصلاً حمایت مسئله صهیونیسم و اسرائیل شده مسئله بیضوی و اساسی و هستهای و مرکزی به لحاظ نقطهی حساس نظام سرمایهداری و غرب شده است. - عین تعبیرش را دارم میخوانم - که اصلاً حمایت از موجودیت اسرائیل با کل موجودیت و مشروعیت خود آمریکا و ناتو و غرب گره خورده است.
حالا اینها چرا 60 سال است که دارند این قدر هزینه میدهند؟ یک زمانی اگر به نفعشان بود الان که همهاش به ضررشان است. هم آبروی آنها در دنیا میرود، هم مشروعیت آنها، هم پول آنها، هم اقتدار آنها شکست. میگوید: «اگر عرب مرکز توجه آمریکاییها جایی را اشغال میکند به خاطر یک ارزش منفیاش است، نه ارزش مثبت. چون میگویند این به هم زننده حیات و وجود اسرائیل و غرب است با دیدی از همان وجه و نگرشی به عنوان مانع بزرگ در راه ایجاد اسرائیل بزرگ که از ۱۹۴۸ مطرح شده بود و اغلب مراکز شرقشناسی و اسلامشناسی چرا در آمریکا و لندن و غرب چرا در اختیار یهودیها و صهیونیستهاست؟ اصلاً اینها گفتند: ما کرسیهای شیعهشناسی، اسلامشناسی، خاورمیانهشناسی، ایرانشناسی را در تمام دانشگاههای دنیا ما به عهده میگیریم.
شما میدانید بیش از هشتاد درصد، هفتاد هشتاد درصد استادهای کرسیهای شرقشناسی، اسلامشناسی، خاورمیانهشناسی، ایرانشناسی در دنیا یهودی هستند. یعنی گفتند اصلاً معرفی اینها به جهان هم ما خودمان باید انجام بدهیم. این جور مسئله برای اینها حساس شده است.
رئیس مرکز پژوهشهای دانشگاه لندن، یهودی صهیونیست است. میگوید: من نمیدانم چه جوری است که از اولی که مراکز پژوهشی در دانشگاه لندن تشکیل شد، رؤسای همه بخشهایش مسیحی هستند چون این جا مردم مسیحیاند، ولی رئیس بخش شرقشناسی و اسلامشناسیاش از اول تا امروز ارثی یهودی است. اصلاً نمیگذارند هیچ کس دیگری غیر از اینها بیاید. مسئله برای آنها حساس است و امروز این اعترافاتی که دارند میکنند، نکته مهمی است.
هیچ وقت این جملهی کسینجر یادتان نرود. گفت: شدند امپراتوری، ما فکر میکردیم اینها از بین میروند اما اینها قدرت جهانی شدند.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی